پنل اقتصاد مشارکتی

خبر متن پیاده شده پنل «اقتصاد مشارکتی» در ششمین همایش «بانکداری الکترونیک و نظام‌های پرداخت»، که من نیز در آن حضور داشتم، رو در اینجا ببینین. بخش‌های مربوط به صحبت‌های خودم رو در پایین آوردم:

مدیر پنل: چون دکتر محمدی عضو کارگروه تدوین و دستورالعمل تأمین مالی جمعی بودند و مدیر یک سایت CrowdFunding هستند، فکر می‌کنم بیشتر از ما درگیر CrowdFunding در ایران بوده‌اند و از ایشان می‌خواهم تا یک مقدار وارد CrowdFunding و ابعاد مختلفش به لحاظ قانونی و نحوهٔ اجرای آن در ایران و مشکلاتش به‌صورت مختصر شوند.

من: من در ۳ بخش در خصوص CrowdFunding صحبت می‌کنم و تجربه‌هایم را با شما به اشتراک می‌گذارم اول می‌خواهم به مفهوم دقیق‌تر CrowdFunding و جایگاه آن بپردازم و دوم مشکلاتی که ما در ایران داریم که چرا در کشور رشد نکرده است که دلایل بسیار زیادی وجود دارد و در این بحث‌هایی که وجود دارد بحث قانون‌گذاری و تنظیم‌گری خیلی اهمیت دارد که چه مشکلاتی اگر برطرف شود، کار می‌تواند جلوتر رود، که موضوع سوم بحث را تشکیل می‌دهد.

اول دربارهٔ کلیات اتفاقی که در CrowdFunding از لحاظ سناریو عملکردی می‌افتد، این است که یک داوطلب یا مجری می‌آید و می‌گوید من می‌توانم یک پروژهٔ جالبی را انجام دهم ولی پول آن را ندارم و شما این پول را تأمین کنید تا من این کار را انجام دهم؛ در اینجا پلتفرمی ایجاد شده است تا آدم‌های مختلفی بیایند و این طرح‌ها را ببینند و در آخر اگر از پروژه‌ای خوششان آمد در آن پروژه مشارکت کنند و در آخر این پول‌ها جمع می‌شود تا هزینهٔ انجام پروژه انجام شود.

چهار مدل مختلف این نوع پروژه‌ها در دنیا وجود دارد، یا این فعالیت یک فعالیت خیریه و عام‌المنفعه است که آدم‌ها به دلیل رضایت قلبی‌شان، دوست دارند آن کار انجام شود و به همین خاطر در آن فعالیت شرکت می‌کنند که به این مدل «اهدا» می‌گویند.

مدل بعدی این است که افراد یک پاداشی دریافت می‌کنند، مثلاً من میگویم که می‌توانم یک لیوان درست کنم که موقعی که شما می‌خواهید آب بخورید روحیهٔ شما را شاد می‌کند و هرکس دوست دارد به من پول بدهد تا من این لیوان را تولید کنم و در عوض زمانی که تولید کردم، یک دست از این لیوان را به شما کادو می‌دهم و افراد در ازای مشارکتشان، پاداش دریافت می‌کنند که به این مدل «پاداش» می‌گویند.

مدل سوم، مدل «وام» است و این مدل در دنیا نیز وجود دارد و میگویید که من برای انجام یک کاری ۵۰۰ میلیون تومان پول لازم دارم و طبق یکسری شرایط این کار تا ۶ ماه دیگر انجام می‌شود و من ۲۰ درصد سود روی آن پول می‌گذارم و به شما برمی‌گردانم.

مدل آخری هم که وجود دارد مبتنی بر سهام است و این‌گونه است که می‌گویم من یک استارت‌آپ نوپا هستم و مقداری پول می‌خواهم تا استارت‌آپ من به فلان جا برسد و اگر آن پول را به من بدهید من ۲۰ درصد از سهام شرکتم را به شما می‌بخشم.

هر کدام از این مدل‌ها برای اینکه تا بتواند اجرا شود الزامات خودش را از دید قانونی دارد ولی کلیتشان به این صورت است.

گزارش دانشگاه MIT در سال ۲۰۱۲ نشان می‌دهد که یکی از ۱۰ فناوری تأثیرگذار که می‌تواند دنیا را تکان دهد CrowdFunding بوده است و سازمان بین‌المللی کار هم در گزارشش می‌گوید که هر جا CrowdFunding راه افتاده، توسعه‌بخش اقتصاد محلی بوده و اشتغال ایجاد کرده است.

نکتهٔ مهم دیگر این است که چرا CrowdFunding به این اندازه اهمیت دارد؟ دلیلش این است که CrowdFunding چیزی فراتر از تأمین مالی است.

وقتی من میگویم که می‌خواهم لیوانی درست کنم که باعث شادی‌تان شود ولی پول ندارم و شما آن پول را به من می‌دهید پس من تأمین سرمایه انجام داده‌ام از طرف دیگر میگویم می‌خواهم این لیوان را درست کنم و اگر شما مشارکت نکنید و خودم بروم و پول را از بانک بگیرم، با اقبال بازار روبه‌رو نمی‌شود یعنی عملاً دارم تحقیقات بازار را نیز انجام می‌دهم؛ اگر شما استقبال کنید من این لیوان را ایجاد خواهم کرد، مثلاً اگر ۲۰۰ میلیون تومان پول لازم داشته باشد این پول را هدر نمی‌دهم چون ریسکش از بین رفته است به این دلیل که من این را از قبل به شما فروخته‌ام و از طرف دیگری هم من این محصول را دو برابر به بازار نمی‌دهم به دلیل کانال‌های تبلیغ و فروش به دلیل اینکه شما از من خریده‌اید و فقط کافی است که من آن محصول را برای شما ارسال کنم پس در اینجا اتفاقی می‌افتد، یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های اقتصاد مشارکتی از بین بردن واسطه‌ها است.

در اینجا چندین واسطه از بین رفته است ازجمله بانکی که پول‌های مردم را می‌گیرد و با شرایط خاصی به من می‌دهد، دوم کانال پخش و فروشی که محصول را به دست مشتری می‌رساند و بازاریابی می‌کند و تحقیقات بازاری که آژانس‌های تبلیغاتی انجام می‌دهند از بین رفته است و به دلیل از بین رفتن چندین واسطه است که CrowdFunding یکی از موفق‌ترین نمونه‌های اقتصاد مشارکتی در دنیا حساب می‌شود.

اگر بخواهیم به ویژگی‌های CrowdFunding اشاره کنیم چند ویژگی وجود دارد یکی اینکه واسطه‌ها را از بین می‌برد و بین مجری یک فعالیت با کسانی که دوست دارند در آن فعالیت حضور داشته باشند، رابطه ایجاد می‌کند، دیگری اینکه همه چیز شفاف است و دلیل اینکه در حوزه خیریه CrowdFunding با استقبال روبه‌رو می‌شود به این دلیل است که شما پول‌ها را در یک جا جمع نمی‌کنید تا خیریه هر جا که دوست داشت آن را خرج کند و دقیقاً مشخص است که با آن پول قرار است فلان کار انجام شود یعنی شما بر اساس علائقتان به پروژهٔ موردنظرتان کمک می‌کنید و دیگر اینکه از طریق یکسری قوانین، جلوی پول‌شویی گرفته می‌شود و از همه مهم‌تر گزارش انجام فعالیت‌ها بلافاصله به شما ارائه می‌شود و شما میدانید که چه اتفاقی می‌افتد.

پس شفافیت یکی از موارد بسیار مهم است که در CrowdFunding وجود دارد که این شفافیت با آنلاین بودن همه چیز ایجاد می‌شود و ویژگی آخر هم چون مبتنی بر شبکه‌های اجتماعی و جمعی است در مقایسه با روش‌های سنتی رشدش خیلی بالا است.

در مورد وضعیت کشور باید بگویم که بانک جهانی به دلیل اهمیت CrowdFunding چند عامل تعیین کرده است که هر وقت این عوامل در یک کشوری به وضعیت مطلوب رسیدند CrowdFunding قطعاً در آن کشور موفق خواهد بود پس اگر دولت‌ها می‌خواهند که CrowdFunding شکل بگیرد به این چهار عامل توجه کنند:

اولین عامل «فناوری» است؛ CrowdFunding مبتنی بر اینترنت، موبایل و شبکه‌های اجتماعی است. آیا این‌ها در کشور شکل گرفته است یا نه؟ وزارت کار دو سال پیش تحقیقی از فعالان حوزه انجام داد تا ببینند چقدر این عامل در کشور خوب است که ما در این قسمت نمرهٔ خیلی خوبی داشتیم و در یک سال گذشته رشد اینترنت و پهنای باندمان خیلی بالا بوده است، گوشی‌های هوشمند دو برابر شده است و میزان استفادهٔ مردم از اپلیکیشن‌ها بالا رفته است بنابراین از لحاظ عامل فناوری ما در وضعیت بسیار مطلوبی هستیم.

عامل دوم بحث «سرمایه‌پذیری» است؛ فرض کنید من سرمایه را در اختیار گذاشتم ولی آیا افرادی و یا تیم‌هایی در کشور وجود دارند که اگر به آن‌ها پول داده شد، آن پول را به یک ارزش تبدیل کنند؟ در این قسمت هم وضعیت ما نسبتاً مطلوب است و در یکی دو سال اخیر که بحث استارت‌آپ‌ها و جَوَش شکل گرفته است وضعیتمان مطلوب‌تر هم شده است چون CrowdFunding مخصوص کسب‌وکارهایی است که تازه دارند شروع می‌کنند پس هر چقدر این قسمت رشد کند، میزان سرمایه‌پذیری آن کشور هم بیشتر می‌شود.

در مورد عامل بعدی وضعیتمان خیلی بد است که یکی از آن‌ها «فرهنگ‌سازی» است. در مورد حوزه خیریه چون از سالیان دور گل‌ریزان در کشور وجود داشته بود، مشکل فرهنگسازی وجود ندارد و چون فرهنگش در جامعه وجود دارد، کافی است تا افراد به آن خیریه اعتماد کنند ولی در مورد یکسری موارد، فرهنگ‌سازی در کشور صورت نگرفته است، به خصوص در بخش ریسک‌پذیری سرمایه پس ریسک‌پذیری نیاز به فرهنگ‌سازی دارد.

عامل آخر «قوانین و مقررات» است. ما در حوزهٔ CrowdFunding که شروع به فعالیت کردیم و پلتفرم‌هایی که ایجاد شده است از همهٔ مدل‌ها پشتیبانی می‌کند ولی جرئت نمی‌کنیم وارد موارد دیگر شویم. چرا؟ چون قوانین دست‌وپای ما را بسته است.

پس دلیل اینکه CrowdFunding در کشور موفق نیست به این دلیل است که در بحث مالیاتی مشکل داریم و وضعیت کشور در قوانین و مقررات و فرهنگ‌سازی خوب نیست.

 

مدیر پنل: چون دکتر محمدی راجع به مشکلات قانون‌گذاری و مقرراتی صحبت کردند، من احساس می‌کنم اگر بانک‌های ما به سمتی بیایند که CrowdFunding را در کنار کارشان راه بیندازند، می‌شود که کمترین مشکل را در قانون‌گذاری داشته باشند، آیا شما توصیه می‌کنید بانک‌ها به سمت بیایند؟

من: موضوعی که در CrowdFunding وجود دارد بحث چابکی است. ما در طرح قانون بانکداری جمهوری اسلامی ایران که در مجلس در حال بررسی است، ماده‌ای وجود دارد که می‌گوید: «بانک‌ها نباید وارد عقود مشارکتی در پروژه‌های کوچک شوند» و دلیل این موضوع هم این است که بانک‌ها ابزار مناسب ندارند که پروژه‌های کوچک را بررسی کنند و ببینند که آیا در مسیر درست جلو رفته است یا نه برای همین آن ماده می‌گوید که فقط در پروژه‌های کلان که حجمشان از یک مقداری بالاتر است، بانک می‌تواند ورود کند.

این حرف درستی است ولی ایرادی که به این طرح وارد است این است که گفته است چون بانک‌ها وارد نمی‌شوند، دیگران هم حق ندارند وارد شوند و کلاً مدل‌های مشارکتی را برای پروژه‌های جدید طبق این قانون، غیرقانونی می‌کنند.

اتفاقی که افتاده این است که بانک در یک پلتفرم CrowdFunding مشارکت کند و وقتی بانک مشارکت کند یعنی آن ساختارها و قوانین نظارتی فعلی که وجود دارد به دلیل دست‌وپا گیر بودن، نمی‌تواند در موسسه‌ای که کنار خودش ایجاد کرده است، آن‌ها را جلو ببرد؛ پس لزوماً بودن بانک، هیچ نفعی ایجاد نمی‌کند و در اینجا بانک فقط ایجاد یک انحصار می‌شود که CrowdFunding هم وارد بحث انحصار بانکی می‌شود.

به جای این پیشنهاد مشخص بهتر است اجازهٔ ایجاد مؤسسات خدمات پولی داده شود و طبق قانون، بانک مرکزی مؤسسات خدمات پولی در بازار غیرمتشکل پولی راه‌اندازی کند و برای آن‌ها دستورالعمل بنویسد که چگونه باید فعالیت‌هایشان را پیش برند.

پس به نظر من بهترین راهکار این است که بانک مرکزی برای کسانی که می‌خواهند وارد این حوزه شوند، خطوط را مشخص کند و دستورالعمل بدهد.

 

پنل اقتصاد مشارکتی

فین‌تک و طرح «بانکداری جمهوری اسلامی ایران»

بعد ۳۳ سال می‌خواد یه همتی بشه و قانون «بانکداری جمهوری اسلامی ایران» یا همون «قانون بانکداری بدون ربا» بروز بشه. برای این منظور، مجلس یه طرح آماده کرده و بانک مرکزی هم یه لایحه تهیه کرده. تا جایی که من خبر دارم، طرح ۲۰۵ ماده‌ای مجلس الان جدی‌تر داره دنبال می‌شه و هیات وزیران و بانک مرکزی هم در حال بررسی این طرح هستن.

متاسفانه از دیدهای فین‌تک، تقویت کسب‌وکارهای کوچک و اشتغال‌آفرینی، ایراداتی به این طرح وارده که در این مطلب بهشون اشاره می‌کنم. امیدوارم این موارد قبل از تصویب مورد توجه قرار بگیرن و اقداماتی در خصوص رفع اونا انجام بشه (مثلا با افزودن ماده‌ای شبیه ماده پیشنهادی در انتهای همین مطلب به طرح اشاره شده).

طبق این طرح، ارائه تقریبا تمامی خدمات فین‌تک در کشور ممنوع می‌شه!
طبق ماده ۲ این طرح، «ابزارهای پرداخت» به کلیه امکاناتی گفته می‌شه که اشخاص رو قادر به پرداخت یا انتقال وجوه می‌سازه. در ماده ۳ نیز ذکر شده که کلیه اشخاص حقوقی که مبادرت به ارائه انواع ابزارهای پرداخت می‌کنن، مشمول مقررات این قانون هستن. در ماده ۵ هم ذکر شده که ارائه انواع ابزارهای پرداخت فقط با مجوز بانک مرکزی امکانپذیره. از طرفی، در ماده ۱۲۰ این طرح هم صراحتا ذکر شده که موسسات اعتباری غیر بانکی مجاز به ارائه خدماتی مث نقل و انتقال وجوه، انجام انواع عملیات ارزی، مدیریت وجوه برای اشخاص و عاملیت وجوه اداره شده، ارائه خدمات مربوط به مدیریت سبد دارایی‌های مشتریان و … نیستن. تجمیع این موارد معادل ممنوعیت تقریبا تمامی خدمات فین‌تکی در کشور، به جز از طریق بانک‌ها می‌شه، که اصولی و مطابق روندهای موفق جهانی نیست. برای همین، پیشنهاد می‌شه امکان ایجاد «موسسات خدمات پولی» در بازار غیر متشکل پولی زیر نظر بانک مرکزی، برای ارائه بخشی از این خدمات در حوزه مالی خُرد از طریق شرکت‌های فین‌تک در نظر گرفته بشه.

طبق این طرح، ارائه تسهیلات کوچک در قالب عقود مشارکتی غیر ممکن می‌شه!
طبق ماده ۵۶ این طرح، بانک‌ها تنها می‌تونن سپرده‌های مشتریان‌شون رو جهت تامین مالی از طریق عقود با بازدهی معین، یعنی عقودی که تعیین نرخ سود اونا در هنگام قرارداد شرعا جایزه تخصیص بدن (البته ارائه تسهیلات از طریق عقود مشارکتی هم منحصرا برای پروژه‌های کلان در ماده ۶۲ این طرح نظر گرفته شده). دلیل اینکه بانک‌ها از ارائه تسهیلات کوچک در قالب عقود مشارکتی برحذر داشته شده‌‌ان اینه که سمت‌وسوی کلی این طرح، ارائه تسهیلات به کسب‌وکارهای خانگی و کوچک یا همون SMEهاست که موجب تقویت اقتصادی و اشتغال می‌شه و به دلیل اینکه نظارت بر موضوع قراردادهای کوچک برای بانک مقرون به صرفه نیست، عملا بانک‌ها از ارائه تسهیلات از طریق عقود مشارکتی نهی شده‌ان. برای اینکه بخش بزرگتر جامعه، یعنی کسب‌وکارهای کوچک و خانگی، از برکات عقود مشارکتی (مثل توزیع ریسک‌های ناشی از تولید، مشارکت دادن واقعی افراد در عرصه کسب‌وکار و تولید، جلوگیری از صوری‌سازی عقود، جلوگیری از صوری‌سازی مبیع در قراردادهای مرابحه و …) محروم نشن، لازمه تمهیداتی برای پر کردن این خلاء در نظر گرفته بشه. این هدف در سایر کشورها از طریق ایجاد موسسات کرادفاندینگ (تامین جمعی سرمایه برای پروژه‌های مشخص، مطابق سناریوی ذکر شده در ماده ۷۷ این طرح، ولی در حوزه تسهیلات کوچک) تحقق پیدا می‌کنه، که اصولیه در این طرح نیز جایگاهی برای این موضوع در نظر گرفته بشه.

ماده پیشنهادی
طبق توضیحات ارائه شده، پیشنهاد می‌شه که ماده زیر به طرح افزوده بشه و تغییرات کوچیکی هم در مواد توضیح داده شده بالا برای تطابق با این ماده صورت بگیره:

بانک مرکزی موظف است در راستای اهداف توسعه‌ای و گسترش کسب‌وکار و اشتغال در کشور اقدام به توسعه بازار غیر متشکل پولی کرده و دستور العمل‌های مرتبط با بازار غیر متشکل پولی را مورد بازبینی قرار دهد:

  • تسهیل در ایجاد موسسات خدمات پولی برای ارائه خدمات پرداخت و نقل و انتقال وجوه خرد ریالی و ارزی، تحلیل مالی، مدیریت سبد دارایی و خدمات مشابه؛
  • توسعه فعالیت‌های نهادهای موجود بازار غیر متشکل پولی (نظیر صرافی‌ها) به فضای اينترنتی و مجازی، جهت همگامی با نیازهای موجود در جامعه و توسعه کسب‌وکارهای مرتبط با آنها؛
  • تسهیل در ایجاد موسسات ارائه تسهیلات کوچک فرد به فرد (یا جمع یه فرد) برای پروژه‌های مشخص در قالب عقود مشارکتی با ریسک‌پذیری سپرده‌گذاران،‌ جهت مشارکت دادن واقعی آنان؛
  • تسهیل در ایجاد موسسات ارائه تسهیلات کوچک برای پروژه‌های مشخص در قالب عقود دارای بازدهی معین با ریسک‌پذیری سپرده‌گذاران؛
  • تسهیل در ایجاد نهادهای رابط سپرده‌گذاران و سپرده‌پذیران نظیر موسسات تامین جمعی مالی.

خدمات قابل ارائه توسط این موسسات و شرایط و ویژگی‌های آنها در دستورالعمل‌های اجرائی که با پیشنهاد بانک مرکزی به تصویب هیأت نظارت خواهد رسید، تعیین می‌شود.

منتشر شده در روزنامه دنیای اقتصاد و وب‌سایت‌ آی‌تی‌ایران

فین‌تک و طرح «بانکداری جمهوری اسلامی ایران»

نتیجه‌گرایی

قبلا در مورد مسیر یا مقصد یه مطلبی نوشته بودم، که این مطلب هم خیلی شبیه اونه: ما تمایل داریم کارها رو بر اساس نتیجه‌ای که از اونا به دست می‌یاد ارزیابی کنیم، نه بر اساس فعالیت‌هایی که در طی انجام اونا رخ داده یا فرآیندهای تصمیم‌گیری‌ای که در حین انجام اونا طی شده‌.

«نتیجه»‌ای ارزشمنده که از قبل قابل پیش‌بینی باشه، یا تکرارپذیر باشه. در غیر این صورت، اون نتیجه حاصل توانمندی و دانش انجام دهنده اون نیست، بلکه حاصل شانس و اتفاقه! و متاسفانه تفکیک قائل نشدن بین این دو، در بسیاری از مواقع آدما رو دچار اشتباهات بسیار هزینه‌بری می‌کنه.

مثال جالبی رو رولف دوبلی در این خصوص در کتاب «هنر شفاف اندیشیدن» آورده که می‌تونه به خوبی این موضوع رو توضیح می‌ده: فرض کنید یک میلیون میمون سهام خرید و فروش می‌کنند. آنها به شکل احمقانه و البته کاملا تصادفی سهام می‌خرند و می‌فروشند. چه اتفاقی رخ می‌دهد؟ بعد از یک هفته، حدود نیمی از میمون‌ها سود می‌کنند و نیمی دیگر ضرر. آنهایی که سود کرده‌اند می‌توانند ادامه بدهند و آنهایی که ضرر کرده‌اند راهی خانه‌شان می‌شوند. در هفته دوم، نیمی از میمون‌ها کماکان موفق‌اند، در حالی که بقیه‌شان ضرر کرده‌اند و به خانه فرستاده شده‌اند. بعد از بیست هفته، فقط یک میمون باقی می‌ماند، کسی که همیشه و بدون ناکامی سهام درست را انتخاب کرده و الان میلیاردر است. رسانه‌ها به سمت این حیوان هجوم می‌آورند تا از «اصول موفقیتش» خبردار شوند. نکاتی هم پیدا می‌کنند: شاید این میمون در مقایسه با بقیه موز بیشتری می‌خورد، شاید در گوشه دیگری از قفس می‌نشیند، یا شاید سرش را از بین شاخه‌ها مدام تکان می‌دهد، یا موقعی که در حال تمیز شدن است، مکث‌های طولانی و متفکرانه‌ای دارد. حتما برای رسیدن به موفقیت، روشی داشته،‌ اینطور نیست؟ و گرنه چطور توانسته این‌قدر درخشان عمل کنند؟ بیست هفته بسیار دقیق و حساب‌شده، آن هم از طرف یک میمون ساده؟ ناممکن است!

نتیجه‌گرایی

توهم بدن شناگر

شناگران حرفه‌ای به این خاطر که به شدت تمرین می‌کنند بدن‌های‌شان زیبا نمی‌شود، بلکه به خاطر اندام مناسب‌شان است که شناگران خوبی می‌شوند. فرم کلی بدن آنها یکی از عوامل انتخابشان است، نه نتیجه فعالیت ورزشی‌شان. به همین ترتیب، مدل‌های زن در تبلیغات لوازم آرایشی شرکت می‌کنند و به همین خاطر خیلی دیگر از خانم‌ها گمان می‌کنند به دلیل استفاده از اینهاست که زیبا شده‌اند. اما این لوازم آرایش نیست که آنها را شبیه مدل‌ها کرده است. خیلی ساده است: مدل‌ها جذاب به دنیا می‌آیند و تنها به همین دلیل است که از آنها در تبلیغات لوازم آرایش استفاده می‌شود. در مورد شناگرها هم همین قضیه صدق می‌کند؛ زیبایی یک عامل انتخاب است، نه نتیجه آن. در نتیجه، هر وقت ترغیب می شوید توان خود را صرف برخی کارها کنید، حواستان را جمع کنید در دام توهم بدن شناگر نیفتید. قبل از اینکه تصمیم بگیرید کاری را شروع کنید، به آینه نگاه کنید و درباره چیزی که می‌بینید، با خودتان صادق باشید.

از کتاب شفاف اندیشیدن نوشته رولف دوبلی

توهم بدن شناگر

تنظیم‌گری فین‌تک

در فین‌تک، کسب‌وکارهای عمدتا نوپا با استفاده از فناوری‌های نوین اقدام به ارائه سرویس‌های مالی نوآورانه می‌کنند. از یک طرف، به دلیل وجود حساسیت‌های بالای موجود در حوزه مالی و همچنین تمایل نوآوری به شکستن حصارهای قالب‌های محدود فعلی، گسترش بدون ضابطه کسب‌وکارهای فین‌تک می‌تواند مخاطرات و نگرانی‌هایی را به دنبال داشته باشد. از طرف دیگر، نوآوری‌ در سرویس‌های مالی می‌تواند منجر به شکوفایی شدید اقتصادی و ایجاد کسب‌وکارهای جدیدی شود که مدل تجاری آنها با سرویس‌های مالی فعلی قابل انجام نیست.

رویکرد محدود کننده در خصوص کسب‌وکارهای فین‌تک، چشم‌پوشی از منافع قابل ایجاد به واسطه وجود این مخاطرات است. در رویکرد منفعلانه، تلاشی برای گسترش خدمات فین‌تک نمی‌شود، ولی محدودیتی نیز برای کسب‌وکارهای این حوزه انجام نمی‌شود. ولی در یک رویکرد سازنده فعال، با کنترل مخاطرات از طریق تنظیم‌گری حوزه، می‌توان از پتانسیل‌های فین‌تک برای رونق اقتصادی بهره برد.
در یک رویکرد فعال، هدایت کسب‌وکارهای نوپای فین‌تک در مسیر مواجهه با موضوعاتی نظیر چگونگی مدیریت انباشت پول، مدیریت بازیگران فعال در ارائه هر سرویس و نحوه مواجهه با مسائلی نظیر پولشویی، مبارزه با تروریسم، ایجاد بازارهای غیرشفاف و … می‌تواند با تدوین دستورالعمل‌های تنظیم‌گر انجام شود. موضوعی که نه به دلیل پیچیدگی، بلکه به دلیل نبود متولی تا کنون انجام نشده است.

برخورد محدود کننده اخیر با کسب‌وکارهای بخش پرداخت حوزه فین‌تک و واکنش جامعه استارت‌آپی و همچنین کسب‌وکارهای کوچک و خانگی تاثیر پذیرنده از آن، باعث شد که موضوع فین‌تک برای اولین بار در کشور مورد توجه جدی رسانه‌ها قرار گیرد. توجهی که منجر به رفع موقتی مشکل این کسب‌وکارها شده است و انتظار می‌رود که پیگیر رفع پایدار مشکلات این حوزه با تدوین قوانین تنظیم‌گر در آن باشد. در این فضا، تعدادی از نهادهای دلسوز در کشور آستین همت بالا زده‌اند تا به نوعی این مشکل را به صورت پایه‌ای حل کنند. ولی واقعیت این است که این تلاش‌های نامنسجم و پراکنده، به جز اینکه منجر به چندصدایی و رو در رو قرار دادن نهادهای مختلف شود، بعید است که به نتیجه قابل اتکایی بیانجامد. مگر اینکه نهادی در جایگاه تولی‌گری این موضوع قرار گیرد که ضمن اراده برای گره‌گشایی موضوع، اختیار و قدرت کافی نیز برای این موضوع داشته باشد.

در این فضا، از شورای پول و اعتبار،‌ به عنوان بالاترین مرجع مالی کشور انتظار می‌رود که قبل از شروع فعالیت‌های پراکندهِ نهادهای مختلف، متولی تدوین قوانین تنظیم‌گری این حوزه را مشخص کرده و از سایر نهادها بخواهد که در این مسیر وی را همراهی کنند.

بدیهی است که در تعیین متولی، جنبه‌های مختلفی می‌بایست در نظر گرفته شود، که هر چند در اینجا مجال پرداختن به آن نیست، ولی لازم است به دو موضوع کلان اساسی در این خصوص اشاره شود: یکی اینکه فین‌تک به دنبال ارائه خدمات نوآورانه در هر دو بازار مالی و سرمایه است، در حالی که این دو بازار در کشور ما تقریبا به صورت مستقل از هم اداره می‌شوند. و نکته دوم اینکه، فین‌تک یک جریان پویای پوسته است که هر لحظه نوآوری‌های جدیدی در آن عرضه می‌شود، لذا تنظیم‌گری این حوزه یک فعالیت پیوسته است که نیاز به چالاکی و همراهی متولی دارد.

منتشر شده در روزنامه فناوران

تنظیم‌گری فین‌تک

لایک!

وجود لایک تو یه شبکه اجتماعی و ارزش شدن جمع کردن هر چه بیشتر اون (که صد البته منطبق بر ذات حریصانه آدمه)، باعث می‌شه که آدما سعی کنن فعالیت‌هایی رو انجام بدن، که لایک بیشتری بگیرن. اگه دنیای مجازی تصویری متناسب از دنیای واقعی‌ نباشه، اون موقع چیزی که در دنیای مجازی لایک بیشتر می‌گیره، لزوما چیزی نیست که در دنیای واقعی هم پسندیده‌تره (و البته، چیزی که یه طرف ارزشه، حتی اون طرف ممکنه ضد ارزش باشه و بالعکس). و این یعنی اینکه آدما در دنیای مجازی به سمتی حرکت می‌کنن که از خودشون در دنیای واقعی بیشتر و بیشتر فاصله می‌گیرن!

این یه مثال ساده‌ایه از اینکه چرا شبکه‌های مجازی در جامعه‌های مختلف باید دارای ویژگی‌ها و شرایط مختلف متناسب با همون جامعه‌ها باشه. چیزی که تو اکثر جاها داره بهش بی‌توجهی می‌شه. نتیجه این می‌شه که در دنیای مجازی همه فرهنگ‌ها و ارزش‌ها مث هم می‌شن (و بدیهیه که شبیه به فرهنگ و ارزش‌های جامعه تولید کننده اون شبکه بشن)، در حالی که در دنیای واقعی تفاوت‌ها زیاده. و باز این یعنی اینکه یا باید فرهنگ‌ها و ارزش‌های جوامع دنیای واقعی تغییر کنه، که نابود شدن فرهنگ‌ها و هویت‌ها رو به دنبال داره؛ یا اینکه بپذیریم که در جوامعی که مصرف کننده شبکه‌های اجتماعی جوامع مولد هستند، آدما روز به روز بیشتر و بیشتر دچار دوگانگی شخصیتی بشن.

البته این اثر فقط مختص شبکه‌های اجتماعی نیست، برای همه فناوری‌های دیگه هم همینجوره، ولی در شبکه‌های اجتماعی این اثر بسیار شدیدتره و خیلی سریع منجر به خروجی‌های اسف‌بار دیگه می‌شه!

 

لایک!

ایده: جمع‌سپاری در خدمت مدیریت شهری

ایده پیشنهادی توسعه اپلیکیشن «مدیریت درخواست‌های شهروندان»ه. تو این اپ، هر کاربری می‌تونه درخواست‌هاش رو بر حسب منطقه شهری و دسته‌بندی مشخص شده، وارد کنه. مثلا:

  • تقاضای نصب تیر چراغ برق در فلان مکان مشخص (در منطقه شهرداری ۶، در دسته عمرانی)
  • تقاضای برگزاری کلاس نمایشنامه‌نویسی در فلان فرهنگسرا (در منطقه ۲، در دسته فرهنگی)
  • تقاضای باز کردن بن‌بست یک کوچه مشخص در خیابان فلان (در منطقه ۳ شهرداری، در دسته ترافیکی)
  • تقاضای ایجاد فرهنگسرا در محدوده فلان (در منطقه ۱۱ شهرداری، در دسته فرهنگی)
  • تقاضای افزودن نیروهای پاسخگو در فلان بخش شهرداری بهمان‌جا (منطقه ۱۵ در دسته مدیریت شهری)
  • و …

در این اپ، هر کسی باید بتونه تقاضاهای سایر کاربران رو ببینه و برای تقاضای مربوط به منطقه خودش (که قبلا در موقع ثبت‌نام مشخص کرده کجاست) موافقت یا مخالفتش رو اعلام کنه.

با وجود همچین اپلیکیشنی:

  • مدیران شهرداری می‌تونن از نیازهای واقعی شهروندان مطلع بشن و می‌دونن هر نیاز رو چند نفر تقاضا کرده‌‌ان؛
  • در یه محیط آنلاین اجتماعی، شهروندان یه منطقه می‌تونن کمپین تشکیل بدن و نیازهای ضروری‌شون رو از طریق همکاری گروهی، در زمان کوتاه‌تری به گوش مسوولان برسونن؛
  • اگر شهروندی نیازی داشته باشد و بقیه هم‌منطقه‌ای‌هاش به درخواستش واکنش مثبت نشون ندن، متوجه می‌شه که این نیاز عمومی نیست و نباید بابت انجام نشدنش گله‌مند بشه؛
  • به دلیل وجود فیدبک‌های کاربران و اعمال نظرات گروهی شهروندان به جای نظرات شخصی، هم جلوی فساد اداری تا حد زیادی گرفته می‌شه و هم جلوی پاپوش درست کردن برای نیروهای مخلص گرفته می‌شه؛
  • و …
ایده: جمع‌سپاری در خدمت مدیریت شهری

ابزارهای جذاب و نوین تامین مالی

«تامین مالی» یکی از مهم‌ترین نیازهای شروع یا توسعه کسب‌وکارها، به ویژه تولیدکننده‌هاست. در حال حاضر مهمترین منبع تامین مالی در ایران، بانک‌ها هستن. اما در کنار بانک‌ها به عنوان بازار پولی، بازار دیگه‌ای هم به نام بازار سرمایه وجود داره، که معمولا کسب‌وکارهای ما ازش غافلن. یکی از دلایل عدم استفاده مناسب از بازار سرمایه، نبود ابزارهای مناسب در این بازار، یا آشنا نبودن کسب‌وکارها با ابزارهای موجود در اونه.

از طرف دیگه، «پیش‌فروش» یه گزینه جذاب با مزایای زیاد برای تامین مالی انجام یه فعالیته، و به دلایل زیادی به رونق اقتصادی و اشتغال‌زایی در کشور هم کمک می‌کنه، که از جمله اونا می‌شه به این موارد اشاره کرد:

  • تأمین سرمایه مورد نیاز تولید از خریداران واقعی علاقمند به محصول/خدمت
  • کاهش ریسک سرمایه‌گذاری، به دلیل پیش‌فروش محصول/خدمت (حذف ریسک تولید کالاهای غیر جذاب)
  • کاهش قیمت تمام شده محصول/سرویس به دلیل کاهش هزینه‌های بازاریابی، تبلیغات، عرضه، فروش و ریسک عدم توفیق

لازم به ذکره که، پیش‌فروش بر قوانین اسلامی هم منطبقه و طبق شرع اسلام تولید کننده می‌تونه تو یه قرارداد سَلَف، مقدار معینی محصول رو با قیمت و شرایط مشخص به دیگران بفروشه، الان پولش رو بگیره، ولی بعدا در زمان تعیین شده اونو تحویل بده.

«بورس سرمایه» از این امکان استفاده کرده و یه ابزار نوینی برای تامین مالی کوتاه مدت یک تا دو ساله، به نام «اوراق سَلَف» طراحی کرده، که از طریق اون، تولید کننده می‌تونه سرمایه مورد نیازش رو تامین کنه. اینجا هدفم معرفی کلی این ابزاره و نمی‌خوام خیلی وارد تعریف دقیق و جزئیات سازوکارا بشم، برای همین، خیلی ساده این ابزار رو معرفی می‌کنم: در این ابزار،‌ تولیدکننده با قرارداد مشخصی، محصولاتی رو که در آینده تولید می‌کنه برای پیش‌فروش و تحویل در آینده عرضه می‌کنه و از این طریق سرمایه مورد نیاز برای تکمیل پروژه یا تولید محصولش رو تامین می‌کنه. از اونجایی که این فرآیند زیر نظر بورس انجام می‌شه، به دلیل دستورالعمل‌های ‌دقیق و نظارتی که وجود داره، به نسبت قراردادهای سَلَف معمولی که تو بازار می‌تونه انجام بشه، شفافیت بالاست، ریسک کمتر‌ه و ضمانت اجرایی وجود داره.

برای جذاب کردن این اوراق، بورس کالا یه کار دیگه هم کرده، و اون اینکه امکان خرید و فروش این اوراق رو هم فراهم کرده. احتمالا بدونین که طبق قوانین اسلام، یکی از شرایط یه معامله اینه که برای اینکه بتونی یه کالایی رو به یه نفر دیگه واگذار کنی، باید مالک اون کالا باشی. در حالی که وقتی چیزی رو پیش‌خرید می‌کنی، تا موقعی که اون رو دریافت نکردی، مالکش نیستی. و همینه که باعث می‌شه خرید و فروش اوراق سَلَف شرعی نباشه. برای رفع این مشکل، هم‌زمان با خرید اوراق سَلَف، یه قرارداد سَلَف موازی هم بین دو طرف بسته می‌شه، که طبق اون، خریدار جدید اوراق برای تحویل کالاش به تولید کننده حواله داده می‌شه و دو طرف تولید کننده و خریدار اوراق سلف اینو می‌پذیرن.

این ابزار می‌تونه با چاشنی نوآوری، کارکردهای دیگه‌ای هم پیدا کنه. مثلا اگه تولیدکننده هم‌زمان با فروش اوراق سَلَف به خریدار، یه قرارداد دیگه‌ای هم باهاش ببنده که طبق اون نماینده‌اش تو فروش کالاهای تولید شده (البته مثلا با شرط حداقل فلان درصد سود) بشه، عملا خریدار اوراق درگیر جنس نشده و فقط یه سرمایه‌گذاری جذاب انجام داده. از لحاظ شرعی هم توجه بشه که در اینجا چون اوراق مبتنی بر کالائه، تولیدکننده فقط می‌تونه به اندازه دارایی پایه‌اش محصول پیش‌فروش کنه و از طرفی هم خریدار حداقل سود رو روی قیمت تمام شده کالا می‌ذاره، نه روی پولی که سرمایه‌گذاری کرده، همه چی مبتنی بر قوانین اسلامی خواهد بود.

حالا که جنبه‌های مثبت این اوراق رو گفتم، یه اشاره‌ای به ریسکش هم بکنم. ریسک مهم این اوراق، کاهش قیمت کالا در زمانیه که قراره کالا تحویل خریدار اوراق بشه. برای همین هم موقع خرید اوراق سَلَف، خریدار باید توجه بکنه که چه کالایی رو با چه قیمتی داره برای چه زمانی پیش‌خرید می‌کنه و تخمین بزنه که آیا این کالا ممکنه تا موقع تحویل قیمتش بالاتر بره یا پایین‌تر و سپس در خصوص اینکه بخره یا نخره تصمیم‌گیری کنه.

اگه علاقمندین که در خصوص این ابزار اطلاعات بیشتری بگیرین، «دستورالعمل اجرایی معاملات سلف استاندارد در بورس کالای ایران» رو ببینین. اگه دستورالعمل رو ببینین، متاسفانه متوجه می‌شین که فقط کالاهایی امکان پیش‌فروش از طریق این ابزار رو دارن که در بورس کالا پذیرفته شده باشن، یا دارای بازار نقدی قوی [از دید بورس کالا] باشن‌. در ضمن، تولید کننده هم فقط می‌تونه به اندازه دارایی پایه‌اش محصول پیش‌فروش کنه. اینا و یه سری شرایط ذکر شده دیگه توی دستورالعمل، یعنی اینکه گستره استفاده از این ابزار شدیدا محدود شده. کافیه به این موانع این رو هم اضافه کنین که خریدارها هم باید کد معاملاتی از بورس کالا داشته باشن.

و این مواردی که اشاره کردم، یعنی اینکه این ابزار نمی‌تونه توسط کسب‌وکارهای نوپا، یا کسب‌وکارهای کوچک و متوسط و یا حتی در تولید محصولات نوآور فناورانه چندان مورد استفاده قرار بگیره. و این لزوم و اهمیت ارائه نسخه با شرایط ساده‌تری از این ابزار رو نشون می‌ده. این نیاز می‌تونه از طریق مدل مبتنی بر پاداش تامین سرمایه جمعی (کرادفاندینگ) به صورت کارایی پاسخ داده بشه، که نمونه‌های جهانی‌اش همون کیک‌استارتر و ایندیگوگوی معروفن و خوب هم جواب دادن، بدون اینکه شرایط ذکر شده در دستورالعمل ابزار اوراق سَلَف رو داشته باشن. امیدوارم که در کشور ما هم هر چه سریع‌تر دستورالعمل‌های لازم برای این موضوع تهیه بشه، بدون اینکه با دید ابزارهای سنتی اونقدر محدود بشه که کارایی‌اش رو از دست بده.

ابزارهای جذاب و نوین تامین مالی

«مسوولیت اجتماعی» در مقابل پارادایم «لحظه آخری»

دو حالت زیر رو برای سفر رفتن در نظر بگیرین:

– یکی اینکه اگه از چند ماه قبل اقدام کنین، هتل‌تون رو می‌تونین با قیمت خیلی مناسبی رزرو کنین، با پایین‌ترین قیمت ممکن می‌تونین بلیت‌ هواپیما یا قطارتون رو بخرین، بلیت‌های جاهای دیدنی و تفریحی رو می‌تونین نصف قیمت تهیه کنین و …

– و اون یکی اینکه، اگه یه هفته مونده به سفر بخواین برای بلیت هواپیما، قطار یا هتل اقدام کنین، می‌تونین تخفیف خوبی بگیرین، اگه تا یه روز قبلش صبر کنین تخفیف بالایی گیرتون می‌یاد و اگه چند ساعت قبلش بلیتی مونده باشه، تخفیف بسیار بالایی نصیب‌تون می‌شه.

رواج پیدا کردن هر کدوم از این دو حالت در یه جامعه می‌تونه پیامدهای مختلفی رو به دنبال داشته باشه: حالت اولی آدمها رو مجبور می‌کنه که منظم و برنامه‌ریز بار بیان. در این حالت، آدما از چند ماه قبل می‌دونن کی می‌خوان برن مسافرت، بلیت‌هاشونو می‌گیرن، هماهنگی‌ها رو انجام می‌دن، برنامه تفریحات‌شون رو می‌چینن و بدون استرس از سفری که در انتظارشونه، کمال لذت رو با کمترین هزینه ممکن می‌برن. در عوض، حالت دوم به صورت ناخودآگاه آدما رو بی‌برنامه، باری به هر جهت و فرصت‌طلب بار می‌یاره. زمان قطعی تفریح فرد در آخرین لحظه مشخص می‌شه، و حتی فرد تا روز آخر هم ممکنه ندونه که کجا قراره بره (کجا یه بلیت لحظه آخری گیر می‌یاد). برای همین هم برنامه‌ریزی‌ای برای سفر و تفریحاتی که قراره انجام بده وجود نداره. در نتیجه بعید هم هست که بتونه لذت کافی از سفرش ببره و در انتهای سفر هم فقط سردرگمی و خستگی براش می‌مونه؛ البته به همراه یه حس کاذب سرخوشی از زرنگ!! بودن در مسافرت رفتن به ظاهر کم خرج.

بدی حالت دوم [که البته تا اندازه‌ای به صورت غلوآمیز توصیف شده] اینه که فقط به مسافرت رفتن محدود نمی‌شه و به دلیل جذابیتی که مفهوم «لحظه آخری» در بین مردم داره، توسط استارت‌آپ‌ها به حوزه‌های دیگه هم داره کشونده می‌شه، و از طرفی هم اثرات منفی رفتاری‌اش (بی‌نظمی، بی‌برنامگی، فرصت‌طلبی و …) به حوزه‌های دیگه رفتارهای آدما هم نفوذ می‌کنه!

یه دوستی همیشه می‌گه که در مقابل هر لذت و جذابیت مضر یا ناسالمی، قطعا یه لذت و جذابیت مفید و سالمی هم وجود داره. با این دید، به نظرم این مسوولیت اجتماعی استارت‌آپ‌هاست که به جای هم‌نوا شدن با موج مضر لحظه ‌آخری، برن سراغ فرهنگ‌سازی و راه‌اندازی کسب‌وکارهای بر پایه ارائه مشوق‌های «لحظه اولی». به عنوان مثال، در حوزه سفر و تورهای خارجی، با توجه به اینکه با پروازها و هتل‌های خارجی سر و کار دارن که با حالت اول فوق کامل آشنان،‌ کارشون خیلی راحت‌تره. در ادامه هم یواش یواش می‌تونن پروازها و هتل‌ها و تفریحات داخلی رو هم با این موج جدید «سفر کم هزینه با برنامه‌ریزی زود هنگام» همراه کنن.

و البته، فکر می‌کنم که چون این پارادایم «لحظه اولی» در نهایت، آرامش و آسودگی خاطر بیشتری برای کاربران [و البته برای ارائه دهندگان خدمات هم] به همراه داره، خودش می‌تونه به یه موج جدید در فضای استارت‌آپی تبدیل بشه.

پ.ن.: رضا به درستی می‌گه که لحظه‌آخری‌ها هم لازمه که باشن، به ویژه برای اونایی که دنبال هیجان و آدرنالین‌ان. من هم با رضا موافقم. ولی مساله مورد نظر من اینه که بر خلاف بسیاری از کشورها، جای این امکان در کشور خالیه که اگه یکی بخواد از سه ماه قبل برنامه‌ریزی کنه که سفر بره، بتونه تشویق بگیره و با هزینه کمتری سفرش رو هماهنگ کنه. الان این امکان سفر ارزون‌قیمت در کشور فقط از طریق لحظه‌آخری‌ها امکان‌پذیره. خیلی‌ها هم به جای اینکه بیان این امکان رو برای لحظه‌اولی‌ها ایجاد کنن، با این لحظه‌آخری‌ها هم‌موج می‌شن و تعادل رو به هم می‌ریزن (یعنی امکانات سفر [یا هر خدمت دیگه] پر هیجان رو این قدر بیشتر می‌کنن که اونایی که سفر پر هیجان هم نمی‌خوان ولی پول کافی ندارن،‌ مجبورن ازش استفاده کنن و اون وقت تبعاتی که گفتم اجتناب‌ناپذیره!).

«مسوولیت اجتماعی» در مقابل پارادایم «لحظه آخری»

اثر مقایسه‌ای

آزمایش‌ها نشون می‌ده که مردم حاضرن برای ده دلار صرفه‌جویی در غذا، ده دقیقه بیشتر راه برن، اما حاضر نیستن برای همون ده دلار صرفه‌جویی در یه دست کت‌وشلوار هزار دلاری، ده دقیقه بیشتر راه برن! در حالی که ده دقیقه، ده دقیقه‌اس و ده دلار، ده دلار!

رولف دوبلی در کتاب «هنر شفاف اندیشیدن» (که عادل فردوسی‌پور و همکاراش ترجمه‌ش کردن)، به این می‌گه اثر مقایسه‌ای. دوبلی می‌گه اثر مقایسه‌ای اساس تخفیف دادن تو تجارته، چون محصولی که قیمتش از صد دلار به هفتاد دلار کاهش پیدا کرده، به نظر ارزش بیشتری داره نسبت به محصولی که قیمتش همیشه هفتاد دلار بوده.

در ادامه این صحبت‌ها، یه مثال جالب هم از کتاب «تأثیر» رابرت چالدینی نقل می‌کنه در مورد «هری» و «سید»، دو برادری که در دهه ۱۹۳۰ میلادی یه مغازه پوشاک رو در آمریکا اداره می‌کردن. سید مسوول فروش بوده و هری مسوول خیاطی. هر وقت سید متوجه مشتری‌ای می‌شده که از لباسی خوشش اومده، یهویی گوشش سنگین می‌شده و به از برادرش می‌پرسیده «هری قیمت این کت‌و‌شلوار چنده؟» هری هم از کنار میز برش‌اش نگاهی می‌کرده و داد می‌زده که «قیمت اون کت‌وشلوار نخی زیبا ۴۲ دلاره! [یه قیمت بالا برا اون زمان‌ها]». سید هم خودش رو به نشنیدن می‌زده و دوباره داد می‌زده «چقدر؟» هری هم دوباره فریاد می‌زده «۴۲ دلار». بعدش سید رو به مشتری می‌کرده و می‌گفته «می‌گه ۲۲ دلاره». مشتری هم که اسیر اثر مقایسه‌ای می‌شده!، سریع پول رو می‌داده و با کت‌وشلوار از مغازه می‌رفته بیرون، قبل اینکه سید بیچاره متوجه اشتباهش بشه!

حواسمون باشه ارزش واقعی چیزها رو در نظر بگیریم و اسیر این اثر نشیم، از اون ور هم تو طراحی مدل‌های تجاری از این اثر روانی غافل نشیم!

اثر مقایسه‌ای